آرشیو "نوشته جداشده آلبانی"

اوضاع حال تشکیلات لرزان فرقه رجوی

اوضاع حال تشکیلات لرزان فرقه رجوی

خبرهایی میرسد که برخی از نفرات، مسئولین مرد خود را کتک زده اند که این هم سابقه نداشته است. این است تشکیلات پولادین رجوی که در نشست ها ادعا می کرد و واقعا آدم خنده اش میگیرد که چی شد این تشکیلات که در هر جای دنیا با...

ادامه مطلب ...
خاطره ای از سعدالله سیفی : کشته شدن یعقوب در قرارگاه علوی در عراق

خاطره ای از سعدالله سیفی : کشته شدن یعقوب در قرارگاه علوی در عراق

خود فرقه اگر او را در جایی سر به نیست میکرد همه شک میکردند. این کار را در همان کیوسک و زمان نگهبانی انجام میدادند که کسی شک نکند. بهانه هم فرقه داشته باشد که بگویند کار خودش بوده و شلیک ناخواسته بوده و غیره با سلام...

ادامه مطلب ...
پیروزی جداشدگان بر فرقه رجوی

پیروزی جداشدگان بر فرقه رجوی

ای رجوی ملعون، اولا خودت گفتی که جمع معجزه میکند. پس خودت اشتباه کردی که با جمعی که از تو جدا شده اند در افتادی و البته باید تقاص اشتباهت را پس بدهی که در یک کلام الان یک دشمن متحد و یک پارچه برای خودت درست...

ادامه مطلب ...
موج جدید جدایی افراد به جان امده و خیانت فرقه رجوی

موج جدید جدایی افراد به جان امده و خیانت فرقه رجوی

یک تعدادی را این طور بدون سرپناه و هزینه و بلاپوش در خیابان رها می کنند ان هم در ایام تعطیل؟ اما طرف دیگر ان از انجا که برخی از افراد با سابقه ونورچشمیهای این فرقه بوده اند، قبل از اینکه جدا شوند و پایگاههای فرقه بیرون...

ادامه مطلب ...
جامعه بی طبقه توحیدی در تشکیلات مجاهدین خلق / سقوط انقلاب مریم رجوی

جامعه بی طبقه توحیدی در تشکیلات مجاهدین خلق / سقوط انقلاب مریم رجوی

 ما که در تشکیلات بودیم میدانیم که در سازمان مجاهدین خلق همه چیز بر اساس طبقات چیده شده و همچنان بر این اساس استوار است و ما که عمرمان را در این سازمان بودیم به این باور رسیدیم و به چشم دیدیم که جامعه بی طبقه توحیدی...

ادامه مطلب ...
محدود سازي برای كنترل نیرو در فرقه رجوی

محدود سازي برای كنترل نیرو در فرقه رجوی

فرقه هميشه براي مسائل مختلف به نفراتش دروغ ميگفت و همه چيز را تحت نداشتن پول سر پوش ميگذاشت. اين درحالي بود كه فرقه ميليونها دلار هزينه و خرج برای مهماني ها در آلباني می کرد. يك نمونه هم براي بردن افراد به نشست نزديك به...

ادامه مطلب ...
من و بهمن و سعدالله، کردستان و دیالی و تیرانا (قسمت اول و دوم)

من و بهمن و سعدالله، کردستان و دیالی و تیرانا (قسمت اول و دوم)

با حیرت به دهانم چشم دوخته بود. از جوانیم گفتم که برباد رفت و این که از ابتدایی ترین حقوق انسانی و اجتماعی محروم بودیم و این که حسرت دنیای آزاد و زندگی و شنیدن صدای گریه یا خنده یک بچه سالها توی دلمان بود. به گزارش...

ادامه مطلب ...