آرشیو "خاطرات"

خاطره ای از سعدالله سیفی : کشته شدن یعقوب در قرارگاه علوی در عراق

خاطره ای از سعدالله سیفی : کشته شدن یعقوب در قرارگاه علوی در عراق

خود فرقه اگر او را در جایی سر به نیست میکرد همه شک میکردند. این کار را در همان کیوسک و زمان نگهبانی انجام میدادند که کسی شک نکند. بهانه هم فرقه داشته باشد که بگویند کار خودش بوده و شلیک ناخواسته بوده و غیره با سلام...

ادامه مطلب ...
من و بهمن و سعدالله، کردستان و دیالی و تیرانا (قسمت اول و دوم)

من و بهمن و سعدالله، کردستان و دیالی و تیرانا (قسمت اول و دوم)

با حیرت به دهانم چشم دوخته بود. از جوانیم گفتم که برباد رفت و این که از ابتدایی ترین حقوق انسانی و اجتماعی محروم بودیم و این که حسرت دنیای آزاد و زندگی و شنیدن صدای گریه یا خنده یک بچه سالها توی دلمان بود. به گزارش...

ادامه مطلب ...
بهمن اعظمی : به خودم آمدم. گفتم یا می میرم، یا میروم (خاطرات لحظه فرار من)

بهمن اعظمی : به خودم آمدم. گفتم یا می میرم، یا میروم (خاطرات لحظه فرار من)

یک لحظه دیدم صدای این زن فرمانده بلند شد من که بالای دیوار بودم وارتفاع آن بالای سه متر بود برگشت با دریدگی به من گفت حواست هست که زنانی که از خیابان رد میشوند تو  را با خود نبرند. به گزارش روزنه رهایی : یک روز...

ادامه مطلب ...
خاطرات بهمن اعظمی که به تازگی از فرقه رجوی جدا شده است. (قسمت اول)

خاطرات بهمن اعظمی که به تازگی از فرقه رجوی جدا شده است. (قسمت اول)

در این چند سال که در کشور آلبانی بودم . میخواستم از این فرقه جهنمی رجوی بیرون بروم  ولی مشکل و تضاد های زیادی سر راه می آمد. از این مشکلات ترس داشتم ولی همیشه میگفتم کی میشود برومو از این قفس تنگ و تاریک رهایی پیدا...

ادامه مطلب ...
خاطراتی از تشکیلات مجاهدین (۷) فاجعۀ دردناک خودسوزی یاسر اکبری در یکان ما، در اشرف

خاطراتی از تشکیلات مجاهدین (۷) فاجعۀ دردناک خودسوزی یاسر اکبری در یکان ما، در اشرف

موقعی که حفاظت ما با نیروهای آمریکائی بود فرمانده حفاظت اشرف عوض شد و دیدیم سخت گیریها خیلی بیشتر شد و نشست های جانسوز و منهدم کننده را شبانه روز شروع کردند. ما دیگر چون داخل تشکیلات بودیم می دانستیم حتما خبری شده که...

ادامه مطلب ...
خاطراتی از تشکیلات مجاهدین(۶): توجیهات مژگان قبل از حرکتمان از لیبرتی به آلبانی در مورد خانواده ها

خاطراتی از تشکیلات مجاهدین(۶): توجیهات مژگان قبل از حرکتمان از لیبرتی به آلبانی در مورد خانواده ها

اسدالله شروع کرد به فحش های رکیک اخلاقی نسبت به خانواده ها و اینکه اینها ضد ما هستند و همینها بودند که زمینه چینی برای کشتار ما در اشرف و لیبرتی کردند و همین ها بودند که مختصات ما را به دشمن دادند که ما را مورد...

ادامه مطلب ...
خاطراتی از تشکیلات مجاهدین – ۵ اقدام به خودکشی به علت ممانعت از تماس با خانواده اش در کردستان عراق!!

خاطراتی از تشکیلات مجاهدین – ۵ اقدام به خودکشی به علت ممانعت از تماس با خانواده اش در کردستان عراق!!

من که هم قرارگاهی و دوست نزدیکش بودم تمام مسائلش را به من میگفت و بعضا به بهانه سر درد می رفت آسایشگاه و ساعتها گریه میکرد که آخر خانواده من توی عراق هستند رژیم که نمی تواند به خانوادۀ من دسترسی پیدا کند چرا مانع می...

ادامه مطلب ...
خاطراتی از تشکیلات مجاهدین – ۴ فریب با زمانبندیهای دروغین و شکنجۀ فرد به جرم نی زدن خودسرانه!!

خاطراتی از تشکیلات مجاهدین – ۴ فریب با زمانبندیهای دروغین و شکنجۀ فرد به جرم نی زدن خودسرانه!!

می خواهم به خاطره ای بپردازم که وجدان هر انسانی را به درد می آورد و از طرفی هم ببینید مسعود رجوی با اعلام زمانبندی دروغین و از پیش طراحی شده چگونه  افراد داخل تشکیلات را فریب میدهد. به گزارش روزنه رهایی : دو سال...

ادامه مطلب ...
  • صفحه ی 1 از 4
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • <