مسئولین سازمان الان ۲۸ و سایر افراد ۲۶ سال است که توسط مسعود رجوی در تجرد اجباری نگهداشته شده اند. یکی از پایه های توجیه رجوی برای تجرد اجباری ظرف عراق و اینکه شرایط جنگی اجازه زن وزندگی را نمی دهد بود!!. معلو م نیست که چرا قبل از سال ۶۸ شرایط اجازه می داد اما به یکباره در سال ۶۸ همه چیز عوض شد؟!.

به گزارش روزنه رهایی : در سال ۱۳۶۸ شمسی طلاق های اجباری در فرقه رجوی با شعار یا هیچ چیز و یا همه چیز شروع شد. البته این طلاقها در آن سال فقط برای مسئولین رده بالای سازمان بود و رده های پایینتر را در جریان این مسئله قرار ندادند اما از همان ابتدا مشخص بود که این بلا  بزودی بر سر سایرین هم توسط رجوی نازل خواهد شد تا اینکه در سال ۱۳۷۰ شمسی طلاق های اجباری همگانی شد و  با شعار یا طلاق یا اخراج از تشکیلات آغاز گردید.

 

کسانیکه در تشکیلات متاهل بودند اعم از زن یا مرد باید طلاق می دادند وکسانی هم که مجرد بودند اعم از زن یا مرد به اصطلاح رجوی زنی را که در ذهنشان بود باید طلاق می دادند یعنی فکر ازدواج را تا ابد از سرشان دور می کردند و متعهد می شدند که دیگر مطلقا به زن و زندگی فکر نکنند.

با این حساب مسئولین سازمان الان ۲۸ و سایر افراد ۲۶ سال است که توسط مسعود رجوی در تجرد اجباری نگهداشته شده اند. یکی از پایه های توجیه رجوی برای تجرد اجباری ظرف عراق و اینکه شرایط جنگی اجازه زن وزندگی را نمی دهد بود!!. معلو م نیست که چرا قبل از سال ۶۸ شرایط اجازه می داد اما به یکباره در سال ۶۸ همه چیز عوض شد؟!.

یک بار هم رجوی در یکی از نشستهای عمومی گفت: اصلا این طلاقها را باید از سال ۶۵ که به عراق آمدیم شروع می کردیم و ما اشتباه کردیم، ولی می ترسید یک سال دیگر به عقب برود و بگوید ۶۴ چون در آن سال خودش با مریم رجوی ازدواج کرده و آن را سرآغاز تحکیم روابط خانوادگی در مجاهدین هم توصیف کرده بود و گفته بود که مطلقا این طلاق مریم از ابریشمچی قابل الگو برداری نیست!!!

و الان باید این سئوال را از سران این فرقه پرسید:

اگر شرایط عراق و جنگ اجازه زن و زندگی را نمی داد البانی و خاک اروپا تابع چه فاکتوری است؟ اگر آن طلاقها به خاطر مبارزه بود الآن در آلبانی به ما بفرمایید کدام مبارزه را حضرات پیش می برند؟

اما داستان فراتر از اینهاست و موضوع نه عراق و نه توجیهات بی پایه رجوی بوده است بلکه فقط یک نکته مد نظر اقای رجوی بوده انهم برای اعمال قدرت مطلقه رهبر عقیدتی وتکمیل کودتایش در سازمان برای تکمیل پایه های فرقه یعنی او باید هر انچه را که ممکن است خدشه ای در تشکیلات ایجاد کند از سر راهش بردارد. نخست جدا کردن کودکان از مادران سپس طلاق های اجباری و بعد هم تنزل رده و مسئولیت مردان در سازمان و در صدر قرار دادن زنان بدون کمترین تجربه پراتیک وکار عملی در سازمانی که بقول رجوی انقدر درگیر جنگ با رژیم است که مجالی برای زندگی نمی ماند!!

تا سال ۱۳۶۸ برای مسئولین و سال ۱۳۷۰ برای همه نیروها یک تناقض عجیب و کمرشکن در بین نیروهای مجرد و متاهل ایجاد شده بود و از پنجشنبه تا صبح شنبه همه نفرات مجرد در ماتم بودند و زیر لب همه پچ پچ می کردند که این است جامعه بی طبقه توحیدی چرا یک عده باید الان پنجشنبه و جمعه در عشق وحال خودشان باشند و ما باید سماق بمکیم. خود رجوی در یکی از نشستهای عمومی این صحنه های حسرت مجردها در شبهای جمعه رد آنجا که تختهای فرماندهان و افراد بالا را خالی می دیدند چون پیش همسرانشان در بخش اسکان اشرف رفته بودند اینگونه توصیف کرد: این رزمنده خوب وقتی می بیند شب جمعه فرماندهش رفته پیش زنش او عزا می گیرد و مسأله دار می شود و تو سر خودش می زند، بعد هم آن نوحۀ معروف حضرت فاطمه را خواند که: دختر بدر الدجا امشب سه جا دارد عزا!!

قبل از طلاقها؛ حول این تضاد و تناقض عجیب چندین بار شریف یا همین مهدی ابریشمچی نشست گذاشت و گفت انهایی که در تشکیلات ازدواج می کنند همه ازدواج هایشان تشکیلاتی است و مختص مسئولین و رده های بالای سازمان است و رو کرد به الباقی نیروها و گفت شماها فعلا سماق بمکید!. البته خودش هم که با طلاق و تقدیم همسرش به اربابش رجوی و ازدواج با دختری زیر سن بیست سالگی حق داشت دیگران را به سماق مکیدن حواله دهد!!.

نشست ها و جلسات این اقا مهدی دردی از تشکیلات و تناقض افراد دوا نکرد و طبق معمول وقتی موضوعی در تشکیلات پیچ می خورد فقط رهبری بود که می توانست انرا باز کند. لذا جلسات متعددی رجوی در این باره برگزار کرد و علنا اعلام کرد که: آقایان برادران در تشکیلات به تعداد مردان زن نداریم که به همه بدهیم!! هر کدام از شما دوستی یا فامیلی دختر خاله یا دختر دایی یا دختر عمویی دارید آدرس بدهید که من بگویم بیاورند اینجا تا شما از تنهایی در بیایید!!.

خر مرد رندی را می شود در اینحا بخوبی دید. با یک تیر دو نشان می زد؛ هم اوردن نیروی جدید و افزایش نیرو در زمانیکه به شدت با کمبود نیرو روبرو بود و کسی از خارجه یا داخله برای آمدن به تشکیلات فرقه رغبت نشان نمی داد، و هم حل تناقض به اصطلاح خودشان و از همه بدتر انداختن توپ دوباره در زمین نفرات که من دلم می خواهد همۀ شما متاهل باشید! اما خودتان باید دست بالا بزنید و فک و فامیلتان را از ایران یا خارج بعراق بیاورید تا بساط عروسی را برایتان در تشکیلات مهیا کنیم!!.

تقریبا رجوی آب پاکی را روی دست تمام مردان و زنان مجرد ریخت و همه رفتند در محاق سماق مکیدن یعنی همان مسیری که قبلا مهدی خان ایریشمچی برای مجردها ترسیم کرده بود و حتی بحث روی همین تجرد اجباری هم متوقف نشد بلکه رجوی از همه اعم از زنان و مردان می خواست که حتی فکر جنسی و احساس جنسی هم نباید داشته باشند که بر این اساس بعدها نشستهای شکنجۀ روانی و جنسی موسوم به «غسل هفتگی» را اختراع کرد که در آن افراد باید احساسات و افکار ناشی از فشار غریزۀ جنسی خود را نوشته و در حضور جمع دوستانش بخواند تا به اصطلاح عرق شرم ریخته و مورد تحقیر و تمسخر دیگران قرار بگیرد.

در همان اوائل مطرح کردن این اندیشۀ ارتجاعی و ضد انسانی رجوی در سال هفتاد یعنی دور کردن افکار و عواطف و احساس جنسی از اذهان بود که در یکی از نشستهایش در اشرف فردی بلند شد و فقط به عنوان سؤال گفت: یعنی آیا انگار شما از ما می خواهید غذا نخوریم ولی حق هم نداریم گرسنه بشویم؟!! که به شدت موجب عصبانیت رجوی و طعن و تشر و ناسزای نوچه هایش علیه آن فرد گردید.

بحث تجرد اجباری برای متاهل های سازمان از سال ۱۳۶۸ شروع شده است  اما جوانانی که از بدو ورود به سازمان در فاز سیاسی یعنی از سال ۱۳۵۸ مجرد بودند اکنون در آستانۀ شصت سالگی هستند  که عمرا مجرد مانده اند.

الآن ما با افرادی در آلبانی مواجه هستیم که شصت سالشان است و به اجبار در تمام این مدت عمرشان مجرد نگه داشته شده اند به علاوۀ افرادی که قبلا همسر داشتند ولی اکنون مدت ۲۶ تا ۲۸ سال است که انها هم به اجبار در تجرد بسر می برند.

روانشناسان و متخصصین روح و روان و اعصاب و پزشکان باید نظر بدهند که عواقب این تجردهای اجباری چیست و چه مسائل و مشکلاتی را در این فرقه برای اعضایش ایجاد کرده است؟. به راستی آیا ریشۀ خیلی از بیماری ها و افسردگی های اعضای این فرقه ناشی از همین مسئله نیست؟

هیچ نیاز و غریزه و قانونمندی طبیعی در ارگانیسم جسمی و روانی انسان بیهوده و بی دلیل نیست و تعطیل کردن و پاسخ ندادن و مراعات نکردن آن حتما عوارض و زیانهای خود را خواهد داشت.

دوست عزیزم آقای حسین نژاد که به علت تخصصش در زبان عربی نامه ها و مکاتبات رجوی و دیگر سران سازمان به مقامات بالای دولت عراق را ترجمه می کرد ضمن بیان خاطره ای در این رابطه می نویسد: «وقتی در قرارگاه اشرف بودم با خودم می گفتم چرا ما با این تعداد کم اینهمه مریض داریم و بیمارستان اشرف همیشه پر از بستری است؟ می گفتم مگر یک مؤسسه یا دانشگاه با همین تعداد یعنی سه هزار نفر که در خیلی جاها هست آیا اینهمه مریض دارد؟ تا اینکه نامه ای به من برای ترجمه دادند و حد اقل یکی از علل و عوامل این بیماریها برایم روشن شد و به پاسخ بخشی از سؤال خودم دست یافتم. حمید باطبی با نام تشکیلاتی رحیم از مسئولان بخش ما یعنی روابط خارجی و مسئول حقوقی و رابط اداری قرارگاه اشرف با بیرون که در سال ۹۲ در حملۀ تروریستی به قرارگاه اشرف کشته شد در سال ۸۹ در اشرف نامه ای به وزیر بهداری عراق نوشت و به من داد که آن را به عربی ترجمه کردم. وی در این نامه ابتدا گله و شکایت از این کرده بود که چرا آن پزشک زن عراقی متخصص بیماریهای زنان که فرستادید و زنان بیمار ما را در بیمارستان اشرف معاینه کرد فقط یک بار آمد و رفت و دیگر برنگشت خواهش می کنیم به آن خانم پزشک دستور بدهید که مجددا برای معاینه و درمان بیماران ما به اشرف بیاید (بعدا اطلاع یافتم که آن خانم پزشک عراقی وقتی فهمیده بود همۀ این زنان بیمار مجاهدین آن هم در سنین بالا مجرد هستند به شدت متعجب شده و بهم ریخته بود). بعد هم این مسئول مجاهدین در نامه اش به وزیر بهداری عراق تأکید کرده بود که پنجاه در صد زنان ما دچار بیماری های خاص زنانه هستند».

در کجای دنیا سابقه دارد یک عمر انسانی را با زور و اجبار در تجرد نگه دارند؟ به جز افراد محکوم به حبس ابد که حتی آنها هم حق ملاقات با همسر و خانواده و در برخی جاها حق مرخصی دارند.

  فرقۀ رجوی از چه می ترسد که جرات نمی کند علیرغم خروج از عراق و استقرار در اروپا بازهم همان اعمال و روش های دیکتاتوری را نسبت به اعضا اعمال می کند؟

شرایط که عوض شده است البانی هم که عراق نیست بحث محاصره اقتصادی و فیزیکی هم که نیست ترس از رژیم هم که نیست دیگر بهانه چیست؟

برای ما که عمری را در این فرقه سپری کرده ایم خیلی روشن است و به وضوح می دانیم که به چه دلیل بازماندگان این فرقه این محدودیت ضد انسانی را بر نمی دارند. بارها و بارها همه افراد این را از زبان مریم قجر و شخص رجوی شنیده اند که فکر کردن ولو در حد یک اپسیلون جز به رهبری ممنوع و گناهی نا بخشودنی است. رجوی بارها در جلسات عمومی و خصوصی تر مطرح می کرد که در قلبتان غیر از رهبری عقیدتی هیچ عنصر دیگری نباید باشد و در صدر همه انها زن و شوهر را مطرح کرد. بنابرین رجوی از کانون کوچک خانواده در دورن تشکیلات هم وحشت دارد و بی سبب نیست که این همه جور و جفا در حق خانواده های اسیران روا می دارد و با مغزشویی اسیران خانواده را در اذهان آنها بعنوان دشمن جا انداخته و می اندازد. بدیهی است که افراد ایزوله و بی خبر از دنیا هم بدون اینکه فکر کنند با اطاعت تشکیلاتی این را پذیرفته اند.

فرقه ای که دم از حقوق و آزادی و برابری می زند چرا قبل از هر چیز به سرکوب و دیکتاتوری در تشکیلاتش خاتمه نمی دهد؟

یک زمانی رجوی می خواست در اذهان همه جا بیندازد که پاک ترین مناسبات در دورن فرقه است اما این یک دروغ بزرگ بود وبیش از صدها فاکت و نمونه وجود دارد که روزانه افراد به دلیل مشکلات ناشی از مسائل جنسی مورد باز خواست تشکیلات قرار می گرفتند و یا به زندانهای طولانی مدت محکوم می شدند. به دلیل تجرد اجباری واعمال سخت گیرانه جداسازی زنان و مردان بحران های زیادی در تشکیلات ایجاد شد که کماکان ادامه دارد.

بعد از ورود چند صد نفر از نیروهای اجتماعی و غیر سیاسی به فرقه که با فریب کار و وعده اروپا انها را به عراق اورده بودند یا از اردوگاههای اسرای جنگی صدام به تشکیلات رجوی منتقل شده بودند این افراد غیر سیاسی و بعضا معتاد تازه وارد به تشکیلات با فشار به سران سازمان شروع به پرورش و نگهداری حیوانان خانگی و پرندگان کردند. این مسئله باعث شد که توری و قفس های پرندگان و خرگوش و… در همۀ مقرات ایجاد شود. حتی تعدادی حیوان مانند بز و میش کوهی را هم گوشه پارک اشرف قرار دادند.

یک سال نگذاشت که سر و صدای مسئولین در آمد که وای بدبخت شدیم زودتر این بساط را جمع کنید که این حیوانات همه را بفکر زن و زندگی و جنسیت انداخته است!! و با شایع کردن بیماری پرندگان همۀ حیوانات و پرندگان را شبانه توسط افراد عراقی از قلعه اشرف خارج کردند. البته افراد می دانستند علت چیست. چون در جلسات به اصطلاح غسل یا همان بیان تناقضات جنسی، افراد فاکت هایی را می خواندند مبنی بر اینکه: وقتی دیدم پرندگان یا حیوانات با هم جفت گیری می کنند متناقض شدم و گفتم آیا ما از خرگوش و مرغ عشق هم کمتریم که ما را به زور در تجرد نگه داشته اید؟. این مرحله خود داستانی طولانی دارد که میشود یک کتاب حول موارد و فاکت های آن نوشت بطوریکه در برخی نشستهای غسل فاکتهای حیوانات به موضوع رایج و مضحکی تبدیل شده بود به حدی که موضوع به سگ و گربه های قرارگاه اشرف و در مواردی کشتن آنها به جرم جفت گیری علنی جلوی چشم مجاهدین مجرد!! هم کشیده شد!.

اما موضوع به همین جا ختم نشد. یادم هست قبل از طلاق های اجباری در همه ماموریت ها در کوه و بیابان ما و زنان دوش به دوش هم کار می کردیم حتی دونفره در یک بشقاب غذا می خوردیم و یک مورد هم من خطای جنسی نه دیدم و نه شنیدم اما بعد از داستان طلاق های اجباری روزانه شاهد جمع بندی تشکیلات از وجود فساد در میان مردان و زنان بودم و بولتن های خاص تشکیلات که به این موارد فاکت به فاکت اشاره میشد را مطالعه می کردم. این بخش هم نیازمند یک کتاب است تا روشن شود موضوع طلاق های اجباری چه بلایی بر سر تشکیلات آورده است که هنوز هم ادامه دارد.

حالا سئوال پایه ای این است: آیا زندگی حق هر انسانی هست یا خیر؟ اگر هست چرا جوانانی را که به مرز شصت سالگی رسیده اند هنوز به اجبار در تجرد نگه داشته اید؟. تا کی باید این طلم و ستم ادامه داشته باشد؟. آیا این نقض پایه ای ترین حقوق هر انسانی نیست؟.

متأسفانه به دلیل  اینکه نزدیک به سی است افراد در فرقه به زور و اجبار در تجرد نگه داشته شده اند هویت خودشان را هم فراموش کرده اند. من خودم یکی از همان موارد هستم. وقتی یک دختر یا پسر جوان و بالغ نزدیک به سی سال از زندگی مشترک منع شده است ایا الآن احساسی برایش مانده است؟. یک بار در صحبت با یک خانم که از تشکیلات جدا شده بود از او سئوال کردم چرا ازدواج نمی کنی؟ گفت باور کن زنانگی خودم را هم فراموش کردم و هنوز در کابوس دورانی هستم که رجوی می گفت بالاترین خطا و گناه برای فرد در تشکیلات فکر کردن به زندگی است و آنقدر این را در اذهان ما جا اندخته بود که زن و شوهر تبدیل به یک تابو شده بود. زنان به شوهران سابقشان موقع صحبت یا اشاره به آنها باید می گفتند: «آن ملعون» و شوهران به زنان سابقشان موقع صحبت یا اشاره به آنها باید می گفتند: «آن عفریته»!! در حالیکه هر دو در تشکیلات و مجاهد بودند!! و رجوی برای ایجاد چندش و تهوع هر گونه فکر کردن و صحبت از زندگی زناشویی را به «خوردن استفراغ خشک شده» تشبیه می کرد!.. به راستی ایا این اعمال ضد انسانی جز در دورن فرقه ها و سکت های خطرناک در جایی دیگر از این کره خاکی هم وجود دارد؟

در اینجا سخنم رو به اعضای باقیماندۀ شورای دست ساز رجوی به نام شورای ملی مقاومت است. کدامیک از شما با اجبار از زنان یا شوهرانتان جدا شدید؟ کدامیک از شما بخاطر یک نامه یا یک تلفن به خانواده تان در تشکیلات محکوم به زندان و اعدام شدید؟ کدامیک از شما در حسرت بچه خود خوری کردید و به هزار نوع مرض مبتلا شدید؟.

واما هوادارانی که هنوز فکر می کنند از فرقه رجوی آبی گرم می شود!؛ شما کمی با انصاف تر هستید چون برخی از شما و لو به عنوان یک مسافرت گذرتان به عراق و داخل تشکیلات مجاهدین افتاده است. آیا حاضرید تا ابد مجرد باقی بمانید؟ یا حاضرید تا ابد با خانواده تان در حالت قطع ارتباط باشید؟؟

اما دوستان عزیزم در البانی؛ شما بهتر از هرکسی حرفهای من را درک می کنید زیرا با گوشت و پوستتان آنها را لمس کرده اید. می دانید بدترین خیانت چیست؟ باور کنید خیانت به آگاهی خودتان است. اگر معتقد هستید که رجوی همان نایب امام زمان و مریم قجر منجی ایران است بمانید سرتان سلامت اما اگر به واقعیتها اشراف دارید یک روز هم زودتر برای هر کدام از ما ها یک روز است؛ تا مریم قجر قفل و زنجیر زندان فرقه اش را این بار در آلبانی همچون و بلکه بدتر از عراق محکمتر نکرده است خودتان را از بند فرقۀ رجوی برهانید. عمر بر باد مده تا ندهند بر بادت.

به امید آزادی و رهایی همۀ اسرای فرقۀ رجوی.  ادامه دارد…

نوشتۀ عیسی آزاده از مسئولان و فرماندهان سابق سازمان مجاهدین

پاریس ۲۵ نوامبر ۲۰۱۷